X
تبلیغات
دل نوشته های یک دختر تنها


دل نوشته های یک دختر تنها

این لحظه های تمام نشدنی

برایم سخت میگذرند…

نبضم کند میزند…

قلبم تیر میکشد…

دارم صدای خورد شدن احساس پاکم را …

لابه لای چرخ دنده های زندگی میشنوم …

آری خورد شدم به جرمی که نمیدانم …

چه خوش باور بودم…! گمان می کردم …
فصل درد ها رو به پایان است …
و خوشبختی همین نزدیکیست!
افسوس…

شادی هایم بی دوامند!

دلم هوای باران را کرده
دلم می خواهد آسمان هم بگرید
شاید کسی متوجه اشکانم نشود
شاید کسی نپرسد از دلیل گریه ام
فریاد بزرگی در سینه ام حبس شده
فریادی از نامردمی ها….

ابر ها را دیدی؟ دیشب… چه محشر کردند

از چشمانم آموختن

بارش را ….

کلاغ سیاه خبر از چه آوردی؟

سیاه بودنت نشانه بد خبریت است

نگو….

خبر دارم….

رفتنش را با چشم جانم دیدم

آسمان، دلم بسی گرفته است!

می خواهی بجای تو هم ببارم؟!

بعضی ها گریه نمی کنند

اما از چشم هایشان معلوم است

که اشکی به بزرگی یک سکوت

گـــــوشه ی چشمشان به کمیــن نشسته

شده ام مثل یک محکوم اعدامی

که گشته است زیر پایش خالی

آن بالا… از بد روزگار… طنابی شل…

کم و بیش می فشارد

گردنش را… جان می کند و دست و پا می زند …

و آرزوی مرگ دارد …

اما دریغ از مردن آسان …

شب های اینجا آنقدر دلگیر است

که سوت های قطارهای نیمه شب …

هر آدمی را وسوسه می کند که برود

و هیچ وقت باز نگردد …

کتاب سرنوشت برای هر کسی چیزی نوشت

نوبت به ما که رسید قلم افتاد…

دیگر هیچ ننوشت!

خط تیره گذاشت و گفت:

تو باش اسیر سرنوشت…

طلب دارم از زندگی

تمام آرامشم را

آنقدر خـسته ام، که حاضرم، سـرم را روی تکه سنگی، بگذارم و بخوابم

اما

به دیوار وجود بعضی هاکه بارهـا بر سرم آوار شد، تکیه ندهم…

من ناامید نیستم!!!

هر شب پر از امید میخوابم…

هر شب میخوابم به امید اینکه دیگر بیدار نشوم!!!

می‌پرسم چرا چرا چرا

و صورتم را در دست‌هایم پنهان می‌کنم

چرا این دست‌ها

نتوانستند کاری کنند

جز پنهان کردنِ صورتم…

ای کاش درخت بودم

زبانم زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است..

گــاهــــی

آنـکـــس کــــه مــــی خَـنــــدد و مـی خـنـدانــــد

مـــــــــی خـواهــــد حَـواسِـت را از چـشـمـانِ گــریــانـش پــَرت کـنـد

رفت بدون خدا حافظی…

شاید می دانست بی او حتی نمی خواهم خدا هم نگهدارم باشد…

به سلامتی تمام دردهایم…..که هیچوقت تنهام نمیذارن

به سلامتی زانوهایم که این روزها خیلی بغلشون میکنم…

به سلامتی اشک هایم که اینروزها جای باران برایم میبارند…

به سلامتی معده ام که روزی یه مشت قرص هضم میکنه…

به سلامتی خودم که هرکی از راه می رسه زخمی میزنه…

منم اصلا به روش نمیارم…

کسی هست آغوشش را،

شانه هایش را

به من قرض بدهد!

تا یک دل سیر گریه کنم؟!

بدون هیچ حرف و سوال و جواب و دلداری و نصیحتی؟

روزهایی که دلم شکسته بود یادحرف های پدر ژپتو به پینوکیو افتادم که می گفت:

پینوکیو! چوبی بمان! آدمها سنگی اند، دنیایشان قشنگ نیست!

بهم گفت کمى از حال و روزت بگو

و من سکوت کردم

و سکوت کردم و سکوت کردم،

اونقدر سکوت کردم که مطمئن شدم

چیزى رو از قلم ننداختم!

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی …

کاش یکی پیدا میشد

که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون

به جای اینکه بپرسه

چته؟ چی شده؟”

بغلت کنه و بگه “گریه کن” …

وقتی چاره ای نمی ماند! وقتی فقط میتوانی بگویی هرچه باداباد

حتی اگر دل کوه هم داشته باشی گریه ات میگیرد …

گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس

گاهی احساس تلف میشود به پای عمر…

و چه عذابی می کشد کسی که

هم عمرش تلف میشود

هم احساسش…

ولم کنید تب نکرده ام…..

پیشانیم را برای دست های یخ زده او گرم نگه داشته ام….

آنها که از دور نگاه میڪنند!

می گویند :تو چه کم داری؟ هیچ!!!

و من باران اشڪهایم را در ابر چشمانم پنهان میڪنم

و با لبخند پوچے به نشانه تایید سر تڪان مے دهم …

اما خود میدانم که هر گاه درون خود را میڪاوم

بہ یک غم بزرگ میرسم …

و آن غم نبودن توست!!!

من در ڪنار همه تو را ڪم دارم ……

قـــــــــــــــصه نیــــــــــست ..

حقیـــــــــــــــــــقت است کــه ســـر بـه زانــــــــــــــــــــو گرفـــــته..

و هنـــــــوز بـــــاور نکـــــــــــــــرده …

رفتــــــــــــــنش را…!!!

من غم برای خوردن بسیار دارم. 
”روزگار”
تو دیگر برایم لقمه نگیر…!

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمی درند

به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند…

تو دور می شوی و من در همین دور می مانم …

پشیمان که شدی برنگرد، لاشه ی یک دل که دیدن ندارد!

نوشته شده در دوشنبه 16 دی1392ساعت 0:44 توسط پرستو| |

http://upload7.ir/images/24909404401597812486.jpg

کم سرمایه ای نیست ؛

داشتن آدمهایی که حالت رابپرسند !

ولی ....

از آن بهتر داشتن آدمهاییست ،

که وقتی حالت را میپرسند ؛

بتوانی بگویی :

خوب نیستم ... !!

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1392ساعت 19:39 توسط پرستو| |

سلام
باز هم خاموشی و باز هم فراموشی ...
خوب قسمت ما هم اينه ديگه ....
شايد اين سکوت خود گويای هزار حرف باشد
شعر امروز هم گوياي احوال من در اين باب است.


رفتم
رفتم؛ مرا ببخش ومگو او وفا نداشت *** راهي به جز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد و بي اميد *** در وادي گناه و جنونم كشانده بود
رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را *** با اشك هاي ديده ز رخ شستشو دهم
رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود *** رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم *** در لابلاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان *** فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي
اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز *** ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير
مي خواستم كه شعله شوم سر كشي كنم *** مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير
روحي مشوشم كه شبي بي خبر زخويش *** در دامن سكوت به تلخي گريستم
نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها *** ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم
عکس های غمگین از لحظات تنهایی

نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1392ساعت 1:33 توسط پرستو| |

درمیان من وتو فاصله هاست


گاه می اندیشم میتوانی توبه


لبخندی این فاصله رو برداری


تو توانایی بخشش داری


دستهایی تو توانای ان را دارد


که مرا زندگانی بخشد وتو چون


مصرع شعری زیبا.سطر برجسته ای


از دفتر عم منی.دفتر مرا با وجود تو


شکوهی دیگر رونق دیگر هست


......میتونی تو به من زندگی ببخشی یا بگیری از من انچه را می بخشی


نوشته شده در یکشنبه 3 دی1391ساعت 15:8 توسط پرستو| |

سلام دوستان پیشاپیش یلداتون مبارک عمرتون مثله یلدا بلند زندگیتون به شیرینی هندونه باشه اگه شیرین در بیادا

کاردستی دو قو برای شب یلدا


پاپیون روی هندوانه

نوشته شده در سه شنبه 28 آذر1391ساعت 19:25 توسط پرستو| |

از زندگی خسته شده ام


از تکرار روزها خسته شدم


از مردمان بی معرفت خسته شده ام


نمیدانم چگونه زندگی کنم


چگونه زندگی کردن را از یاد برده ام.....


همه جا را سکوت سرد دلتنگ


کننده ای فرار گرفته 


دلم برای شادیها تنگ شده


برای خنده های بلند


از زندگی از این همه تکرار خسته شدم


از هایی و هوی کوچه وبازار خسته ام


تن خسته سوی خانه دل میکشم


وای از این حصار دل ازار خسته ام


دلگیرم از خموش تقویم روی میز


از دنگ دنگ ساعت خسته ام


با خویش در ستیزم و از دوست در گریزم


از حال من مپرس که بسیار خسته ام


عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

نوشته شده در یکشنبه 19 آذر1391ساعت 1:6 توسط پرستو| |



 ادم......ادما....ما ادما.....منه ادم...

 ادم واژه گمشده ي اين روزاي دنياي ماست..

 ادم اونی بود که خدا بخاطر يه اشتباهه از بهشت

انداختنش بیرون توی این جهنم سرد...

و ما هزاران ساله داريم تاوانه اشتباهه اونو ميديم  

  حالا ماييمو اين دنيا  هزارو يک گناهو اشتباه ميکينم     

 تو تمام عمر فکر همه چيز هستيم جز اخرتو خدا

 همه وقتي پير ميشن ياده اون دنیا ميفتنو مومن ميشن

 خيلي از ماها يروز بي بهونه پا ميزاريم تو تنهايي هم

 به طرفمون نزديک ميشيم اونو از خودمون ميدونيم باهاش

 کلي خاطرات تو ذهنمون هک ميکنيم 

بعديه مدتم ولش میکنیمو ميريم یابرعکس انوقت خودمون ....

ميمونيمو يه  دنيا خاطره یه مدت سختي ميکشيم بعد به قوله خودمون فراموش 

ميکنيمو ازاول شروع ميکنيم ... 

ولي  خدايش ادم ميتونه لحظه هايي رو که بعنوان بهترین

  لحظه ها تو ذهنش هک کرده فراموش کنه

 بعضي از ما حتي کوچيک ترين ارزش هاي

 انساني رو هم رعايت  نميکنيم و راحت هم

 ديگه رو ميشکنيمو خرد  ميکنيم اين روزا از

همه چي بايد صحبت کني جزاحساست چون اگه بخواي به زبون 

بیاریش بهت میخندن دروغگو و  هفت خط خطابت ميکنن

 اره جونم من شمشير خورده ي همين ادما شدم

 اونايي که تو لباس ماهي قرمزکوچولو اومدن تو زندگيمو 

با لباسه کوسه رفتنبيرون

 این دنيا جايي شده برا سو استفاده ي ادما از ادما

 حالم داره از اين زندگي بهم ميخوره از روزاش از شباش 

 از ثانيه ثانيه هاش ميشه ادم تيکه هاي خودشو 

فراموش کنه ادما هميشه به گذشتشون افتخار 

ميکنن نه به اينده اي که هنوز نیومده ...



نوشته شده در دوشنبه 29 آبان1391ساعت 18:24 توسط پرستو| |


سلام به همه دوستان عزیز

امسال با اومدن ماه محرم

اولین برف سالمونم امروزبارید

نمیدونین چه حسه خوبیه توی

برف بری بیرون برا عزاداری

بری مسجدا  من عاشق زمستون برفم

اومدن محرمم که حال و هوای 

شهرمون عوض میشه

خداوند این عزاداری رو از هممون قبول کنه

مخصوصا پسرا که میرن سینه زنی توی این برف سرما


نوشته شده در سه شنبه 23 آبان1391ساعت 14:12 توسط پرستو| |

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  مرا ببخش که ســــاده بودنم دلت را زد...

  مرا ببخش اگر عشــــق ورزیدنم چشمانت را بست...!!!


  می روم تا آنان که توانا ترند... تو را به اوج بودنــــت برسانند

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  زندگی جویباریست که ازدهکده غم میگذرد

  زندگی گل زردیست به نام غم

   وقطره آبیست به نام اشک

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

در اين شبــهاي بـــاراني 

 غــــــم انگيز است تنـــــــهايــــــي

 بـــــــه امـــــــيد نگـــــــاهي تلــخ که مي آيـــــي

 به احســــاست قســــــم يــــک شب

 دلم مي ميرد از حسرت

 و من اهسته ميگويم :
 تـــــو هــــــــم ديـــــگر نمـــيـــايــــي ....

نوشته شده در جمعه 12 آبان1391ساعت 18:12 توسط پرستو| |

انگار بعضی اززخم ها هرگز کهنه نمیشن...

چه باز بمونه چه ببندیشون...

نمی دونم.. چیزی در روحم هست که

هرروز منو بیشتر میخراشه...

یه بغضی سرگردون که سالهاس

تو گلوم مونده و گویا هرگز خیال باریدن نداره...

خفه نشم خوبه!...

هرثانیه با خودم میگویم حتما توی ثانیه بعدی خوب میشم...

اما... خب...شده گم شی تو خودت!.. گم شدم توی خودم!...

وقتی کوچه های غربت من بی نهایتند..

 این پرسه های تلخ شبانه به دادم نمیرسد

من توی تمام بی کسی هام که میتونی حدس بزنی دست پا میزنم..

وقتی عشق باهمه ی عظمتش تو زندگیت

 بی تاثیر باشه...از چی میتونی انتظار معجزه داشته باشی/؟...

 وقتی یه عشق با تمام زیباییهاش توی تنت

 هست واین حس دردناک تنهایی ولت نم کنه چی داری بگی

روز های سختی رو میگذرونم خیلی سخت



[تصویر:  1194977869wer.jpg]


نوشته شده در جمعه 28 مهر1391ساعت 21:15 توسط پرستو| |

اگرویران شود قلبم تو از ان بی خبر باشی

اگر ریزد بهم شعرم تو بران بی اثر باشی


توی ان پرتوی شمعی که خاموشت نخوام کرد 

قسم بر عشق پاکم فراموشت نخوام کرد 


میدانم که چون افسانه مدهوشت نخوام کرد 

قسم بر عشق پاکم فراموشت نخوام کرد


اگر میرم برای من دوچشم اشکباری نیست

دراین اوای بی مهری مرا پیوسته یاری نیست


مرا پیمانه ای از می زدست یار شیرین است

ولی بشکسته پیمانم زسوی یار سنگین است


چه دشوار است با مرگم سیه پوشت نخوام کرد

قسم بر عشق پاکم  فراموشت  نخوام  کرد


          فراموشت نخوام کرد

 




نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1391ساعت 13:8 توسط پرستو| |

همیشه از حرمت، بوی سیب می آید
صدای بال ملائک، عجیب می آید!
سلام! ضامن آهو، دل شکسته من
به پای بوس نگاهت، غریب می آید

نگاه زخمیِ تو، تا بقیع بارانی است
مگر ز سمت مدینه، طبیب می آید؟!..

به پای در دلت، ای غریبه تنها
علی(ع) ز سمت نجف، عنقریب می آید

طلای گنبد تو، وعده گاه کفترهاست.
کبوتر دل من، بی شکیب می آید


برات گشته به قلبم مُراد خواهی داد
چرا که ناله «امّن یُجیب» می آید.

 تولد امام رضا( ع)را رو به همه دوستان تبریک میگم


نوشته شده در پنجشنبه 6 مهر1391ساعت 21:24 توسط پرستو| |

میخوام یه پاک کن دستم بگیرم

وهمه روزای گذشته وخاطرات تلخ شو

پاک کنم هم از ذهنم هم از زندگیم

گرچه دنیا کارش برای به خاک افتادن

ادماش هیچ وقت تموم نمیشه

اما من میخوام بایستم......

جلوی همه ناملایمت هاش

جلوی همه بد بیاری هاش

همه اتفاقات تلخش..

دنیا گرچه میزبان خوبی 

برام نبودو نیست ولی

همه تلاشم رو واسه

پابر جابودنم می کنم

بشنو دنیا.....

من خم میشم ولی نمیشکنم


نوشته شده در چهارشنبه 22 شهریور1391ساعت 23:13 توسط پرستو| |

روی قلبی نوشته بود:


شکستنی است مواظب باشین

ولـــــــــــــی

 من نوشتم شکسته است راحت باشین

 

 

دو چیز را همیشه فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند

 

 

به چشمانت بیاموز كه هر شخصی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد

بازم اومدم بازم بخاطر خودش چون میخوامش

نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور1391ساعت 16:11 توسط پرستو| |

سلام دوستان من دیگه اپ نمیکنم از عشق عاشقیم بیزارم  توی این زمونه عشق واقعی وجود نداره


عشق مییاد یه روزی با یه کوله بار خاطره میزاره میره. کاش توی دنیای عشق نبود یا اگه بود همیشگی بود


اگه چیزی گفتم ناراحت شدین ببخشین .......


خدانگهدار

نوشته شده در شنبه 21 مرداد1391ساعت 3:13 توسط پرستو| |

میخوام خودموبرا مهمانی اماده کنم. 


اخه میزبانش خیلی مهربونه ولی 


نمیدونم لایق این مهمانی هستم یا نه؟


ای خدا خدای مهربون که با هر لحظه ای


از زندگیمون ناراحتت میکنیم. ولی به


 بزرگیتتمارو ببخش توی این ماه 


دلمونو پراز مهرت کن گرچه تو که


همیشه با مایی ولی ماکهقدر 


 خوبیهاتو  نمیدونیم. کمکمون کن 

 

بنده  لایقت باشیم  دوست دارم  

    

بنده گناهکار







نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر1391ساعت 23:56 توسط پرستو| |

دیگه به دلت بگو واسم دل تنگ نشه


حالا که مرده دلم دلت چرا تنگ میشه



دیگه عاشق نمیشم اینو بهت قول میدم


دیگه لحظه ای به هیچکی نمیخوام دل بدم



دیگه ساعت ندارم ثانیه ها شو بشمارم


دیگه شعری نمیگم تاکه به پاش گریه کنم



دیگه من نمیشم اسیر من من نمیشم


دیگه بی تو میخوام خود خود خودم بشم



ای خدا جواب قلبمو بده


نوشته شده در چهارشنبه 31 خرداد1391ساعت 3:47 توسط پرستو| |

تو وقتی بیایی من هستم کنارت

نگام کن عزیزم نشستم به راهت


تورفتی شکستم شدم بغض وسردرد

ولی خوب دمی باز نوشتم زیادت


تو بودی وجودم همه تارو پودم

من گنگ وتنها می دیدم نگاهت


امیدم توبودی دلم رو ربودی

نگام کن عزیزم منم چشم به راهت

ولی افسوس همه اینا یه خوابه

نوشته شده در چهارشنبه 10 خرداد1391ساعت 2:51 توسط پرستو| |

یکی از غم میگه واون یکی از خستگیاش

یکی از جدایی واون یکی ازدلبستگیاش


یکی دلگرفته واون یکی بغضه توگلوش

یکی مجنون شده ودیوونه وبی عقل وهوش


یکی بی بال وپرشکسته است نمی تونه بپره

یکی از دنیا سیره همش به فکر سفره


یکی چشم انتظار ولی یارش نمییاد

به یادش میخوابه حتی به خوابش نمییاد


کسی که عاشق بشه عاقبتش جداییه

مگه عاشقی گناهه؟جرم عاشقی چیه؟


چرا دنیا بی وفاست؟نامهربونه

واسه چی این همه دل غرق به خونه

نوشته شده در سه شنبه 9 خرداد1391ساعت 3:44 توسط پرستو| |


تنهاییام را دوست دارم
تنهایی ام پراز حضوراست

پرزحضور الله

پرزحضوری بی ریاست

تنهایی ام را دوست دارم

تنهایی ام پایان ندارد

تنهایی ام را دوست دارم

تجمعها از او امان ندارد

تنهایی ام را دوست دارم

تنهایی ام مرا نویداست

تنهایی نوید با خدا بودن

تنهایی ام را دوست دارم

تنهایی مرکز حلقه ی اشک است 

تنهایی ام را دوست دارم

تنهایی چون یک وحی یک الهام

نیازمندریافت ودرک است

تنهایی یک رهایی

رهایی از قیدو بندپست دنیایی

تنهایی ام را دوست دارم

مرا تنها مگذار ای تنهایی


نوشته شده در دوشنبه 8 خرداد1391ساعت 2:46 توسط پرستو| |

کاش می شد توکنارم بودی

درمیان غم واندوه وزمان گم شده ام

با دودستی بسته به دو پادر زنجیر

کاش میشد تو کنارم بودی

درد دلهامو به تو میگفتم اروم شوم

ولی افسوس که تو همچو بادی ونسیم

بوی عطرت ای نجاست نیست

امااثری از دو دست پر مهرو گرمت

کاش میشد تو کنارم بودی

مثل ابر پاییزی کنج اغوش تو می بارم

تا تو احساسه مرا در یابی

ولی انگار که تو مثل من بی تابی

توی این ظلمت سردی توی این تنه

این تو مگر معنی این حرف کجاست

شادابی کاش تو کنارم بودی


نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1391ساعت 5:38 توسط پرستو| |

زندگی رو از سر میگیرم


خدا رو شکرخاک سرده


دارم زندگی رو احساس میکنم


هرجای دنیایی دلم اونجاست


من کعبه مو دوره تو میسازم


من پشت کردم به همه دنیا


تاروبه تو سجاده بندازم


هر روز حسم تازه تر میشه


غرق تو میشم بلکه دریاشم


بیزارم از اینکه تموم عمر از روی


عادت عاشقت باشم...


گاهی پرستیدن عبادت نیست


با اینکه سر رو مهر میزاری


گاهی برای دیدن عشقت سراز مهر برداری


جایی که افتادم به پای تو 


زیباترین جایی نمازم بود


هرجایی دنیای دلم اونجاست


من کعبه مو دوره تو میسازم


چون زندگی کردن رو یادم دادی 

نوشته شده در جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 1:1 توسط پرستو| |

مزارت امدم دل ریش وبا چشمان تر مادر

نبود عمردنیا کاشکی زین بیشتر مادر

تو بامن همنشین بودی وچون جانم عزیز

اما بگو از من چه بددیدی که خود رفتی سفر مادر

سراپای وجودت ماه من پر مهر بد اما کنون بی مهرت ای ماهم

ندارم پاوشر مادر از ان روزی که صید دام عشقت گشته ام

دانم به گیسوی پریشانت چو این دل مبتلا بودست 

در اندوه وغم هجرت شدم شوریده سر مادر

مرا بابالهای خود به اوج اسمان بردی 

کنون در اسمان شدم بی بال پر مادر

به شوقه دیدنت هر شب روی در خواب

تا شاید که ان رخسار زیبا را ببینم تاسحر 


دوستت دارم      

           مادر

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 6:35 توسط پرستو| |


من ازتو همين يه عكسو دارمولي ازعكستم توقع دارم

بفهمه من چه قدر  اين روزا تنهام

مثل خودت بشينه پاي حرفات

مگه خودت نگفتي برميگردي

ببين چه قدر واسه تو گريه كردم

ميگن از اينجا پر كشيدي رفتي

آخه كجارو دنبالت بگردم

من از تو اين يه عكسو كادو دارم

ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي

چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز

ازخودت برام يه عكس گذاشتي

دل من كه براش فرقي نداره

كه اين تويي يا عكسات توي دستاش

داره با اينا سر ميكنه هرروز

به عشق اين كه زنده بودي اي كاش

تو نميدوني وقتي كه نبودي

با نبود تو چه جوري ساختم

تازه وقتي كه رفتي از تو دنيا

تموم خوبياتو من شناختم

من از تو اين يه عكسو كادو دارم

ديگه چه فرقي داره قهر يا آشتي

چه قدر دلم برات تنگ ميشه هرروز

از خودت برام  يه عكس گذاشتي . . .

 

میگفتی دوسم داری به اندازه  تمام قطره های بارانی که بر صورتت می ریزد . . .

و من نیز دوستت دارم بدون توجه به چتری که رویه سرت گرفته ای !!!!!!!!!!!!

 

 

کاش یک لحظه به جایم بودی تا بدانی که چه دردی دارد:
دلت به اندازه سنگینیه یک کوه غمگین است
و به اندازه تنهایی یک چاه تو هم تنهایی 
 وبه اندزه آوارگی باد تو هم آواره ای 

کاش یک لحظه به جایم بودی 
  تا بفهمی که چه دردی دارد:باغبانی که تبر می سازد
و درختی که به اندیشه هیزم شدن از سبز شدن دل کنده 
و اجاقی که از آتش خالیست
کاش یک لحظه به جایم بودی
تا بدانی که چه دردی دارد وقتی سهمی از عشق نداری
و در آنجا که دلی هست وسیع 
نیست  حتی یک ذره برایت جایی

کاش یک لحظه به جایم بودی........
نه پشیمانم از این گفته خویش 
که اگر یک لحظه 
و فقط یک لحظه 
تو به جایم بودی می شکستی آسان



نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 23:13 توسط پرستو| |

برو خوشحال بخند که به تو باخته ام وچه زیبا گناهش کردم خنده ی این دل خود ساخته ام به چه چیز خندیدی؟  


به دل خوش باور؟ به من بی یاور؟ یا به ان قلب نشسته در گل شاید نه به من ورسم وخاکستر 


برو نامرد بخند که شدم من فانی. دل من شکست وشدم بارانی خدایا خوب می بینی در این دنیای نامردی


ولی مظلوم می میرد به زیر پای نامردی. صدای درد همسایه و چشمی بی خبر درخواب تن کودک چه می لرزد 


شب ازسرمای نامردی ببین دستان مردی را پراز تشایش نانی سرد....


وزخم قلب یک مادرپرازلالای نامردی بیان حس یک دفتربه دور از کلمه مردی قلبها اشک میریزد سر امضای 


نامردی....... ابری دنیا جای ماندن نیست خدایا یک نشانی ده نباشدجای نامردی سکوت پنجره مبهم به روی 


کوچه پاشیده غباربی کسی هارا .تن درهای نامردی  معلم خسته ازما ولیکن بیست میگیریم دراین دنیا 


که میگوید به ما املای نامردی...

نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 3:1 توسط پرستو| |

چه راحت پشت کردی به همه ارزوهامون من دلم باز شکست از این همه نامردی ودرد .من دلم با ز خریدغصه زیک نامردبد.من مگردارم زنامردان عالم خشم به دل من دگر باره کمی افسرده ودل خسته ام من به دامان کدامین دوست خوب. بگسته ام من به دنبال تب وتاب تمام مستی ام.من به تنهای چرا یک یوی در این هستی ام.من زناپاکان دوستی یا رفاقت باز هم خم گشته ام. من دراین دنیای کوچک مات و مبهوت گشته ام من به نامردی دگردل بسته ام. من همانم که تمتم عمر را بس ز نامردان عالم خسته ام 
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 1:22 توسط پرستو| |

تورو هرگز نمی بخشم قسم به اشک ستاره اشک چشماتونگه دار واسه اون که بی قراره.یادته هرچی بدی بود جاگذاشتی تونگاهم.

چیدی هرچی قاصدک بود بی بهونه از تو راهم.یکی گفت به قلب خسته تورو بادیگری دیده دل نکردباورگفتش دروغ بود هرچی شنیده من میگفتم که دروغه. کی میگه کرده خیانت پشت هم دروغ می بافن همه از حس حسادت.یادمه یک شب توی مهتاب دیدمت بایه غریبه.دل اروم شکست وداد زداین همون این رقیبه."پربارون شد نگاهم واسه عشق رفته از دست.واسه احساسی که اخررفتش وبه پوچی پیوست.شنیدم گفتی هنوزم واسه چشمام بی قراری اشتباه کردی عزیزم من دیگه دوست ندارم.عادتم نکرده قلبم بی وفای رو ببخشه.این که هرکی شکستش از گناهش ساده رد شه.تو هرگز نمی بخشم قسم به گلای پونه بدجوری دل رو شکستی اینو خوب یادت بمونه  

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 2:28 توسط پرستو| |

عشق قاتل شادیهایی من عشق یعنی درمیان بهار عمرم مثال باغی پراز  برگهای خشگ زرد. عشق یعنی مردن به شرطه دل بستن. عشق یعنی  باورانکه میشنوی  باورش میکنی.عشق کلمه مقدسی اگه معنی شو بدونیم که متاسفانه تو ی 

این زمونه عشق معنا نداره Avazak_ir-Autumn3.jpg


نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 0:11 توسط پرستو| |

دلبسته به سکه های قلک بودیم.دنبال بهانه های کوچک بودیم رویای بزرگ شدن خوب نبود ای کاش تمام عمر کودک بودیم........... 
نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 19:37 توسط پرستو| |

بازامدم من                                                                                                                                                                                                            دوباره نفرین است کفرنمیگویم نفرین بر انکه در دلم تخم نفرت کشت......               انکه بر تاریکی کلبه ی تنهایی دل بست بی اعتنا به روشنای امیدبه ان چشم بست کم همت برغبت هرسو که بادش برد اورفت . بیزارم ازمرغکی که بربام همسایه تخم گذاشت دانه اش را بربام ما خورد .بیزارم از ننگین مردمانی که هیچ نیستن وچیز مینمایند .بیزارم ازجغد شوم دیوسیاه زندگی که برارزوی دیرینم<مرگ> چنبره زده بیزارم ازت دنیا               
نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 1:58 توسط پرستو| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت